شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )
148
سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )
[ 47 ] ذكر تملّك سلطان گنجه را با ساير بلاد آن چون سلطان بعد از فتح ابخاز عصاى اقامت به تبريز انداخت اورخان را با سپاه خود بگنجه فرستاد ، تا آن را با بلادى كه در آن حواليست ، چون بيلقان و بردع و شمكور و شتره « 1 » ، در تصرّف آورد . جمال الدّين قمّى در آن ولايتها نايب اتابك ازبك بود ، در حال به خدمت مبادرت نمود ، و ولايتها را تسليم كرد ، و اورخان بگنجه متمكّن شد ، و شرف الملك نايب خود كافى را جهت ضبط اموال و امور ديوانى با وى فرستاده بود . چون اورخان استيلا يافت دست برسوم ديوانى مىزد و بتمكّن در قرابت سلطان استظهار مىنمود ، و ميان ايشان مفاوضات رفته بخشونت انجاميد . اورخان بر كافى شمشير كشيد و اين خبر به شرف الملك رسيد ، و وى بسلطان شكايت كرد ، و نمود كه اورخان ضبط اموال جهت خزانهء خود مىكند ، سلطان اورخان را بدرگاه بازخواند و وحشت ميان شرف الملك و اورخان باقى و مستمرّ ماند تا آن وقت كه اسماعيليان كار او تمام كردند . « 2 »
--> ( 1 ) - شايد شنزه نيز بتوان خواند ؛ در ع چاپى : شيز ، و در ب م : ستر ؛ قراءت صحيح معلوم نشد . ( 2 ) - در متن عربى عبارت اخير مفصلتر است و مترجم آن را اختصار كرده است .